تبليغاتX
 من صبورم اما...

کاش...

 کاش...

    کاش.....
بسيار "حرف" است تنها در اين سه حرف

ک: کودکي ساده ام
                آ: آوازم را بشنو
و
                            ش: شادمانم کن به یک لبخند


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1388/05/23 ساعت 1:28 AM موضوع | لینک ثابت


آه...

 

می آیی
می روی
بی آنكه دیده باشی ام كه رفت و آمدت را ندیده ام
می گویی
می گریی
بی آنكه در گریه، اشك مرا هم دیده باشی.........


 

نوشته شده توسط مهشید جون در چهارشنبه 1388/01/19 ساعت 1:13 AM موضوع | لینک ثابت


اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم....

گاهی وقتا اونقدر دلت گرفتست كه مي خواد داد بزنه و همه ی دنيا رو خبر دار كنه. اما نه، حتی خودشم غمشو باور نكرده چطوری بقيه باور كنن. اصن مگه باور كردنيه؟ نه نيست،نيست،نيست......... بدتر اينه كه نه بتونی اسمشو بي وفايی بذاری،نه تجربه،نه خيانت،نه نامردي نه رهايی،نه جدايی،نه بی هم بودن،نه عشق،نه انتظار. فقط واسه اين كه بتونی خودتو راضی نگه داری بگی كار زمونه است، جفای روزگاره و ...... ولی خودتم می دونی اينا جوابای خوبی نيست. دليل اين كه حالا اينجای جاده وايسادی خودتی. خودتی و اونی كه عشق اولت بود و آخر.اونی ادعا مي كرد تا آخر راه باهاته.تا تهش تا هر جا كه هست. نه اصن چرا واسش تا بذاری.دوستی كه تا نداره.خودش مي گفت ولی حالا مي فهمی كه داره.اونم يه تای دراز از اينجا تا چشم های يارت كه شايد جسمشم نزديكت باشه ولي خودش،روحش و عشقش يه دنيا با تو فاصله گرفته. و تو ميموني و يه دنيا خط سفيد كه توي جاده ي بي انتهاي انتظار منتظرتن كه يكي يكي بشماريشون.منتظر چي هستي ؟ شروع كن..........


 

نوشته شده توسط مهشید جون در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 11:35 PM موضوع | لینک ثابت


قول میدم.....

ميدونم  همه ميگن.......... 

قول ميدم وقتي كه نيستي     عكستو بغل نگيرم

  قول ميدم روزي هزار بار     واسه اشكات نميرم

   قول ميدم وقتي كه نيستي     باي عشق تو نسوزم

      قول ميدم در انتظارت             چشمامو به در ندوزم

 ميدوني كه خيلي خستم    ميدوني دلم گرفته

    ميدوني دوريت عذابه  ميدوني گريم گرفته  

      ميدونم بر نميگردي  ميدونم رفتي كه رفتي

        دروغ بود هر چي ميگفتي      مي دونم...........

هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته  

              واسه اين حس غريبم كه فقط دل به تو بسته

      بيا برگرد تا كه قلبم تورو از خونه نرونده

                  ديگه از آخر قصه حتي يك لحظه نمونده.....


 

نوشته شده توسط مهشید جون در دوشنبه 1387/08/27 ساعت 11:44 PM موضوع | لینک ثابت


انتظار

 

                   نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

                   ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

                     کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

          کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

                  و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

                     میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

                     کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

            میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

                  میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

               انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

 

            شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

 

                

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1387/05/18 ساعت 0:50 AM موضوع | لینک ثابت


بــــــــــــــــــــــــــازی

 

سلام بچه ها چطورين؟

ببخشيد كه اين همه دير كردم باور كنيد مشكل از كامپيوترم بود من بي گناهم

راستي صادق جون منو تو يه مسابقه باحال دعوت كرده.

بازی از این قراره که هرکی که دعوت میشه باید ۱۰ تا از چیزایی که دوست

 داره و ۱۰ تا از چیزای که دوست نداره رو بنویسه و چند نفر دیگه روهم

دعوت کنه.........

                                اينم ده چيزي كه من دوست دارم:

۱.زانتيا مشكي

۲.تيپ اسپرت

۳.شعر خوندن

۴.پسر بچه ۳يا۴ ساله

۵.رضا صادقي

۶.رنگ مشكي

۷.صداقت

۸.شير (جانور)

۹.تنهايي

۱۰.فسنجون

 

و ده چيزي كه ازشون بدم مياد:

۱.گربه

۲.جوراب شستن

۳.لباس پرو كردن

۴.bluetooth بازی

۵.بادمجون

۶.کفش پاشته بلند

۷.قبض موبایل

۸.غرور

۹.دروغ

۱۰.نامردی

منم چند تااز دوستامو دعوت میکنم اگه جواب بدن ممنون میشم:

۱.حامد

۲.بهامین

۳.مهشید (من نیستما)


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1387/05/04 ساعت 8:31 PM موضوع | لینک ثابت


این یه هشداره عزیزم

 

جور یک بی احتیاطی

این قصاص یه گناهه

زندگیت هر چی که بوده

بعد این شوم و سیاهه

بعد این کرکس مرگو

بالای سرت می بینی

زنده ای اما می پوسی

چشم به راه مرگ می شینی

بعد این خود خزونی

آرزوت می شه بمونی

جوونیت رفته به باد و

حالا قدرشو میدونی

ذره ذره پا می گیره

توی رگ هات توی خونت

مرگ خاوموشی می شینه

زیر پوست و استخوونت

تا که از غصه میمیری

یا تو انتقام می پوسی

آخرش یه روزی با اشک

پنجه ی مرگو می بوسی

همه دور و بری هات

باز میشن ازت فراری

آرزو به دل میمونی

حسرت یه دست یاری

این یه هشداره عزیزم

نذار دیگرون بسوزن

تو نذار اوناهم مثل تو

به سیاهی چشم بدوزن

تو باید چشم امیدو

به خدا فقط بدوزی

شایدم علاج این درد

قسمتت بشه یه روزی

بعد این خود خزونی

آرزوت می شه بمونی

جوونیت رفته به باد و

حالا قدرشو میدونی

جور یک بی احتیاطی

این قصاص یه گناهه

زندگیت هر چی که بوده

بعد این شوم و سیاهه

.............................

 

                                                                                                                     

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در شنبه 1387/04/01 ساعت 1:2 AM موضوع | لینک ثابت


مواظب امانتم باش......

 

عشق امانت با ارزشی است

     که هر کس آن را در قلبش نگه می دارد

            برای همین است که هر وقت بخواهی

                         عشقت را از کسی پس بگیری

                                   باید قلبش را بشکنی................

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در چهارشنبه 1387/03/22 ساعت 1:30 AM موضوع | لینک ثابت


يه سلام خيس

 

سلام

سلام

سلام

سلام

يه سلام ديگه . اين سلام خيلي با بقيه سلامام فرق ميكنه .نمی دونم چرا ولی یه چیزی بهم می گه سلام میتونه یه موضوع خوب باشه.شاید چون من تازه فهميدم سلام چه واژه ايه براي به كار بردن. تازه دارم حسش ميكنم و مي فهممش. اصلا سلام يه حس خوبي رو القا ميكنه. يه حس شاد. يه حس خيس .یه حسی که دوست داری هی حسش کنی هی حسش کنی  و هیچ وقت  تموم نشه. لااقل برای من که اینجوریه.شما رو دیگه نمی دونم. پس لطفا سلام اين دفعه ي منو بيشتر از قبل جدي بگير.اگه می شه... من يه عذر خواهي هم بايد بكنم به خاطر اينكه خيلي دير آپ كردم و از همه ي دوستاي گلم هم كه واسه آپ قبلي نظر دادن ممنونم. این دفعه هم کم نذارید . مرسی...

 

سلام... !
سلام یعنی خداحافظ
خداحافظ اولین بوسه های بی اختیار
کوچه های تنگ آشتی کنان دلواپس
عصر قشنگ عجیب
ماه معطر اطلسی های اینقدی ... سلام
سلام سهم کوچک من از وسعت سادگی
سایه نشین آب و همپیاله ی تشنگی , سلام! 
سلام اولاد اولین بوسه از شرم گل و گونه های حلال
سلام ستاره ی از شب گریخته ی همروز من
عزیز همیشه و هنوز من ... سلام!
 
 

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1387/03/10 ساعت 2:29 AM موضوع | لینک ثابت


کاش بودی...

 

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي تونستي نجاتم دهي

 

بس که ديوار دلم کوتاهست هرکه ازکوچه تنهايي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشدومي گذرد

 

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی بینی !

نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟

نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه! كاش..!!

 

خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است

چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد

 

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،

مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه

 

وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند

 

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره

يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند

 

دلم گرفته ... کاش مرحمي بودي براي دل خستم... اما افسوس .... که دردم بي درمان است ...

 

كاش بودي تا دلم تنها نبود، تا اسير غصه ي فردا نبود

 

آنقدر ارزوهايم را به گور بردم كه ديگه جايي براي جسدم نيست

 

آخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم

گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟

گفتم: بر سر هر گوري صليبي مي نهند

اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است

 

تو که هم صدا نبودي چرا با بهونه موندي؟ چرا بعد آشنايي شعرعاشقونه خوندي؟

تو که همقدم نبودي به دو راهي ها رسيدي توي جاده جدايي بگو تا کجا رو ديدي؟

 

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،

مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه

 

پيش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو.....شايد يه لحظه ديگه فرصته عاشقي بشي...

دوباره يه شانس  ديگه شانس شقايقي باشه شايد يه بار ديگه لحظه مجالمون بده ...

گفتني رو بايد بگم ... گريه اگه امون بده ...

 

هر وقت بعد از 120 سال رفتي اون دنيا خواستي از روي پل صراط رد شي بهت گفتن يکي حلالت نکرده ....

بدون اون منم که مي خوام به اين بهونه يه بارهم كه شده ببينمت

 

 

  


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1387/02/06 ساعت 2:27 AM موضوع | لینک ثابت


 

                                    
خدايا من کيستم که بر درگاه تو زارم يا قصه درد خود بتو پرداز در عشق تو من کيم که در منزل من از وصل رخت گلی دمد بر گل من .
الهی ای راهنما به کرم ، فروماندم در حيرت يکدم ، آن کدام است ؟ دمی که نه حوا در آن گنجد نه آدم
.
اگر من دم بيابم چون من کيست ؟ بيچاره زنده ای که بی نفسش بايد زيست
.
الهی از جودتو هر مفلسی را نصيبی و از کرم تو هر دردمندی را طبيبی و از رحمت تو هر کسی را سهمی
.
بگذار تا داستان درد خود بتو پردازم ، بر درگاه تو ميزارم و به اميد تو می نازم ، يک نظر در من نگر تا دو گيتی به آب اندازم
.
مهر تو به مهر خاتم ندهم
...
وصلت به دم مسيح مريم ندهم
...
عشقت به هزار باغ خرم ندهم
...
يک دم غم تو به هر دو عالم ندهم
...
الهی هر چند ما گنهکاريم تو غفاری ، هر چند ما زشت کاريم تو ستاری
...
الهی گنج فضل تو داری و بی نظير و بی ياری ، ما را سزاست که خطاهای ما را در گذاری
.
الهی به نشانت بينندگانيم ، به نامت زندگانيم ، به فضلت شادانيم ، به مهرت نازانيم
...
از جام مهر تو مست مایيم ، صيد عشق تو در دام مایيم
...
زنجير معنبر تو دام دل ماست
.
عنبر ز نسيم او غلام دل ماست
.
در عشق تو چون خطی بنام دل ماست
.
گویی که همه جهان بکام دل ماست
.
الهی دانی که من به خود و به اين ورزم و نه به کفايت خود شمع هدايت افروزم
...
از من چه آيد ؟ و از کردار من چه گشايد ، طاعت من به توفيق تو ، خدمت به هدايت تو
...
توبه من به رعايت تو ، شکر من به انعام تو ، ذکر من به الهام تو
...
همه تویی ، من کيم ؟ اگر فضل تو نباشد من بر چه ام ؟

الهی ، اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی و آن خواهم که تو خواهی ...
آمین ...

              

                  

                  

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 6:28 PM موضوع | لینک ثابت


هميشه همينطور است.يکي مي ماندتا روزها و گريه را حساب کند
يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است.که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها رابه آسمان خالي ات سنجاق کني
بايد باور کني که بر نمي گردد.که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي
تا بتواني هر صبح
......با يک شاخه گل ارزان منتظرش بماني

 
                                         
                  
 
 
 
 
                                   
 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1387/01/16 ساعت 11:17 PM موضوع | لینک ثابت


عکس باحال

اینم یه مجموعه عکس . طنز هست چون می خوام یه جورایی حال و هوای وبلاگمو عوض کنم یعنی موضوعاتش رو متنوع کنم . ببینید ولی انصافا نظر بدین : برین ادامه مطلب.......

انواع بووووووووووووووووووس:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهشید جون در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 0:53 AM موضوع | لینک ثابت


قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

 

از کجا وز که خبر آوردی ؟

 

 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

 

گرد بام و در من 

 

 بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا 

 

 نه ز یاری نه ز یاری و دیاری باری

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 

 

 برو آنجا که تو را منتظرند

 

 
! قاصدک

 

 

در دل من همه کورند و کرند 

 

 دست بردار ازین در وطن خویش غریب 

 

 قاصد تجربه های همه تلخ 

 

 با دلم می گوید 
 

 

که دروغی تو ، دروغ 

 

 که فریبی تو. ، فریب 

 

 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

 

 راستی ایا رفتی با باد ؟

 

 

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

 

 

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

 

 

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

 

در اجاقی طمع

 

شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 

 قاصدک

 

ابرهای همه عالم شب و روز 
 

 

در دلم می گریند .

 

 


 

نوشته شده توسط مهشید جون در جمعه 1386/12/24 ساعت 1:4 AM موضوع | لینک ثابت


سلام دوباره به شما دوستاي گلم . مرسي تو اين چند روزي كه نبودم حسابي رو سفيدم كردين با اين همه نظر. فقط دم اون ۱۸ تا با معرفت گرم بقيه كه مرام ندارن كه... حالا بي خيالش بابا بخشيدمتون

راستي راستي عيد داره مياد . يه عيد ديگه . باورتون ميشه از تحويل سال ۱۳۸۶ يه سال مي گذره؟ من كه باورم نميشه ولي به هر حال بايد باور كنيم كه يه سال ديگه تو راهه و يه كوله بار از اتفاق هاي جور واجور رو دوشش. خدايا ازت مي خوام كه سالي رو كه داره مياد براي دوستام ، خانوادم و خودم سرشار از موفقيت باشه.  حالا اينو فعلا از من داشته باشين تا بعدا:

           

      سال نو مبارك

          


 

نوشته شده توسط مهشید جون در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 11:42 PM موضوع | لینک ثابت